چه راه سختی آه چه راه سختی در پیش داشتیم گریان سرد و رعب انگیز گذشتیم از جاده ای سرشار از بوی کافور و مرگ و اندوه. و عشق را بر بلندای خیس کوه های خیال طنین انداختیم. با کوله باری از خورشید و درد و دریا رسیدیم به اوج خود و فردا. * آه – اما نمی دانم نمی دانم اشتباه نبود اما پاها ، آبله زا خطاها را صعود کردند و نگاه ها بیراهه ها را فریاد کشیدند وسینه ها ، داغ ها را به کوران سنگ و باد گز کردند. * چه مانده است از ما کجا آمد ه ایم اینجا خطاها بیراهه ها و داغ ها ارمغان پوچ یک آرزو بود و سرنوشت در ماتمی تار و کبود بر بستر آه و جنون ضجه می کشد. * آری برلاشه های عشق برمی گردیم و هبوط ماه و بزرگی را به نظاره می نشینیم. و مرثیه ی گنگ تردید و نفرت را بر گورهای تازه کشته شده می * و کسی چه می داند شاید فردا روز شکوفایی باور و ما باشد. شاید چه می داند کسی؟! مهسا رضایی 
+ نوشته شده در جمعه 1387/02/13ساعت 23:8 توسط مهسا |
*کما تکونوا یولّی علیکم: چنان که هستید بر شما حکومت می کنند! * اِنَّ شِرار اُمتی الذین تکرمون الناس مخافة شَرّهم بدترین امت من آن هایی هستند که مردم از ترس آزارشان به آن ها احترام بگذارند.
+ نوشته شده در جمعه 1387/02/06ساعت 0:49 توسط مهسا
تمامی الفاظ جهان را در اختیار داشتیم و آن نگفتیم که به کار آید چراکه تنها یک سخن یک سخن در میانه نبود آزادی! ما نگفتیم تو تصویرش کن!
+ نوشته شده در جمعه 1387/02/06ساعت 0:43 توسط مهسا |
بعد از تو چشمهايم را به خاك خواهم سپرد _بي گمان ديدني نيست غروبي كه غم چشمهايت را به انتظار نشسته است. مهسا رضايي- 3 مهرماه 1380
+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/02/05ساعت 23:31 توسط مهسا |