ساده است ستایش گلی ، چیدنش و از یاد بردن که گلدان را آب باید داد! ساده است بهره جویی از انسانی دوست داشتنش بی احسا س عشقی او را به خود وانهادن و گفتن که دیگر نمی شناسمش! ساده است لغزشهای خود را شناختن با دیگران زیستن به حساب ایشان و گفتن که من این چنینم! ساده است که چگونه زییم باری زیستن سخت ساده است و پیچیده نیزهم. 
+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/01/08ساعت 21:11 توسط مهسا |
*الملک یبقی مع الکفر و لایبقی مع الظلم فرمان روایی با کفر باقی می ماند ولی با ظلم باقی نمی ماند! *لو تعلمون ما أعلم لضحکتم قلیلاً ولبکیتم کثیراً اگر آن چه من دانسته ام بدانید خنده کم و گریه بسیار می کنید!
+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/01/08ساعت 21:5 توسط مهسا |
من از نهایت شب حرف می زنم من از نهایت تاریکی و از نهایت شب حرف می زنم اگر به خانه ی من آمدی برای من ای مهربان چراغ بیاور و یک دریچه که از آن به ازدحام کوچه ی خوشبخت بنگرم! فروغ فرخزاد
+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/01/08ساعت 21:0 توسط مهسا |
دیروز ما زندگی را به بازی گرفتیم امروز، او ما را... فردا ؟ قیصر امین پور
+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/01/08ساعت 20:59 توسط مهسا |
شعر سپید از انواع قالب های شعر نو محسوب می شود. قالب های شعر نو عبارتند از: شکل نیمایی (آزاد) ، موج نوو شکل سپید. شکل نیمایی که بدان شعر آزاد نیز گویند، شعری است با وزن عروضی ولی مصراع های آن مانند شعر سنتی محدود به دو ،سه و چهار رکن نیست و می تواند کمتر از دو رکن و بیشتر از چهار رکن باشد. قافیه در طرز نیمایی جای منظم و مشخص ندارد. نیما در مورد جایگاه قافیه معتقد است که قافیه در شعر آزاد حکم استخوان و ستون را دارد که به شعر قوام می بخشد و وجود آن را برای شعرالزامی می داند. نیما یوشیج ، مهدی اخوان ثالث، فروغ فرخزاد و سهراب سپهری از بزرگ ترین شاعران این شکل شعری هستند: و این منم زنی تنها در آستانه ی فصلی سرد در ابتدای درک هستی آلوده ی زمین ویأس ساده و غمناک آسمان وناتوانی این دست های سیمانی. (فروغ فرخزاد) - شعر موج نو؛ شعری است که نه تنها وزن عروضی ندارد بلکه آهنگ و موسیقی آن نیز آشکار نیست. در حقیقت منطق غیر نثری ، آرایه های ادبی و زبان شعری بدان آهنگی معنوی بخشیده است . نمونه های این شعر را در اشعار احمد رضا احمدی می توان دید: قلب تو هوا را گرم می کند در هوای گرم عشق ما تعارف پنیر بود و قناعت به نگاه در چاه آب. - شکل سپید ؛ بر شعری اطلاق می شود که وزن وآهنگ دارد اما وزن آن عروضی نیست. قافیه در این شعر جای ثابتی ندارداما شاعر به اقتضای مقال می تواند آن را در شعرش به کار برد که این خود باعث ایجاد موسیقی در شعر می شود. برخی بر این گمان هستند که قالب هایی چون شعر سپید و موج نو را نمی توان به عنوان شعر معرفی کرد بلکه بیشتر به قطعه ی ادبی مانند هستند اما باید دانست که فارغ از شعر موج نو که در عصر ما کمتر از آن استقبال شده و کم کم از عرصه ی شعر رخت بر می بندد ،باید اذعان کرد که شعر سپید در حال حاضر جایگاه ویژه ای در میان ادب دوستان داردو باید اقرار کرد که رشد وتعالی شعر سپید تا حد زیادی مدیون احمد شاملو ( متخلص به ا. بامداد ) یکه تاز عرصه ی شعر سپید است. احمد شاملو باسابقه ایی طولانی در سرودن شعر سپید وبا مدد گرفتن از شعر ترجمه و کنار هم قرار دادن عنا صر شعری و بهره گیری از زبان خاص شعری که اورا صاحب سبکی شخصی کرده ، توانسته این شعر را به نحو بارزی به تکامل برساند. به طور کلی می توان عناصر شعر سپید را که همانا علل اصلی نزدیک شدن شعر سپید به جوهر شعری است ازین قرار برشمرد: ... برای دیدن بقیه ی مطلب روی ادامه مطلب کلیک کنید

+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/01/07ساعت 19:29 توسط مهسا |
در کنار آب و دوری و سکوت
با صبحی شبنم زده از جاده شفاف مهرگذشتیم آسیاب زمان خوشه های غم را آرد راز سرخ "شقایق" در پشت پلک های تو و شفق پنهان ! جهازی از عشق جادوگر خیال را به ضیافت می خواند و لب های ما تکرار دلم با دو جفت همزاد آیینه و روبرو سیاهی و خنجر زاریست مداوم ترسی انباشته از صاعقه و گزمه بیا در رود خانه ی شعرم بی عبور تمساح هراس آب تنی کن ! درد غریبی صدای " زنگ " آشنا هم به سرشاری اضطراب نهر بی واژه می افزاید با صدای تن ماهی ثانیه ها پیراهن تلخ سکوت را از راستای قامت نازک حنجره بیرون می کشم و ساده چون پرواز مرغ کلام دل به پچپچ سنجاقک تمام قصه می بندم ! نگاه میکنم ! پونه ی مهربانی تنهاست چون چشمه جدا افتاده ای می ایستم تا بیایی ! 
+ نوشته شده در شنبه 1387/01/03ساعت 11:24 توسط مهسا
باز کن پنجره را که نسیم روز میلاد اقاقی ها را جشن می گیرد و بهار روی هر شاخه کنار هر برگ شمع روشن کرده است. همه ی چلچله ها برگشتند و طراوت را فریاد زدند ، کوچه یکپارچه آواز شده است و درخت گیلاس هدیه ی جشن اقاقی ها را گل به دامن کرده است. باز کن پنجره را ای دوست هیچ یادت هست که زمین را عطشی وحشی سوخت؟ حالیا معجزه ی باران را باور کن و سخاوت را در چشم چمنزار ببین و محبت را در روح نسیم که در این کوچه ی تنگ با همین دست تهی روزمیلاد 
+ نوشته شده در جمعه 1387/01/02ساعت 19:30 توسط مهسا |
جویای راه خویش باش ازین سان که منم در تکاپوی انسان شدن در میان راه دیدار می کنیم حقیقت را ، آزادی را، خود را در میان راه می بالد و به بار می نشیند دوستی که توانمان می دهد تا برای دیگران مامنی باشیم و یاوری. اینست راه ما تو و من
+ نوشته شده در جمعه 1387/01/02ساعت 18:12 توسط مهسا |