در دیوار پنجره، خدایا!از چه می گویند امشب؟ نکند ، فردا قرار است اتفاقی بیفتد نمی دانم نمی دانم امشب چه شب عجیبی است، تو چیزی بگو ای خوب من بگو فردا ، قرار است چه اتفاقی بیفتد تو دیگر چرا نمی دانی - یا نه نمی گویی – نه ، نه تو می دانی تو می دانی بهتر از حتیٰ خودِ من فردا خبر از یک روز نیست فردا یک عمر خواهد بود اصلاً فردا روز دیگری است فردا هرچه می خواهد باشد ولی برای من پایان عمر خواهد بود مهسا رضایی – آبان 79
+ نوشته شده در سه شنبه 1386/08/22ساعت 23:52 توسط مهسا |
ضمن عرض سلام خدمت دوستان گرامی:
مدتی است که بنده به دلیل بروز برخی مشکلات فنی که هنگام ورود به بلاگفا به وجود آمده امکان پاسخگویی و نیز بازدید از سایر وبلاگ ها و ارسال مطلب و نظر را ندارم .
لذا بابت این قضیه از همه ی دوستان عذر خواهی نموده و امیدوارم که هر چه زودتر این اشکال رفع گردد. از دوستانی که راه حلی برای مشکل _ در زیر به آن اشاره خواهم نمود - به وجود آمده دارند تقاضامندم از طریق نظرات برایم بنویسند.
مشکل بوجود آمده:
- عدم امکان نوشتن نظرات در سایر وبلاگها
- عدم امکان ویرایش متون شامل رنگ و اندازه ی فونت ها ، قرار دادن لینک ، قرار دادن تصویر و سایر امکانات که در هنگام باز نمودن صفحه میز کار محو گردیده اند در قسمت « پست مطلب جدید »
- عدم ویراش و باز سازی مطالب
پیشاپیش از همه ی دوستان سپاسگذارم
+ نوشته شده در سه شنبه 1386/08/15ساعت 21:37 توسط مهسا |
هجرت زودهنگام قیصر شعر فارسی و سلطان غزل معاصر را به همه ی اهالی ادب ایران زمین و خوانندگان گرامی وبلاگ تسلیت عرض می کنم. **** روحش قرین رحمت الهی باد
+ نوشته شده در سه شنبه 1386/08/08ساعت 22:31 توسط مهسا |
تنها یکبار برایم کافی بود
که نامت را در سکوت فریاد کنم همان سان که فریاد می کند سکوت نامت را چگونه است که چشمانت با من غریبند آن سان که غربت در پس ِ چشمانت آرمیده بود □ کدام نشئه نشسته است در نگاه تو کدام نشئه پریده است در صدای تو که پریشان ترم از آن خلسه های غریب □ شکست یک حادثه بود یکبار دیدنت شکست یک معجزه بود از راه رسیدنت آنسان که آغاز یک حیات بود گرمی دستان مهربان ترت □ تنها یکبار برایم کافی بود که لحظه ها قرار بگیرند از بیقراریم تا تکرار کنم نامت را در سکوت آنسان که سکوت نامت را تکرار می کند. مهسا رضایی-23 آبان 79
+ نوشته شده در پنجشنبه 1386/08/03ساعت 20:54 توسط مهسا |